تبليغاتX
< زمزمه های امروز
تجربه های تلخ

تجربه و به کار گیری اون توی زندگی خیلی مهمه. تازه دیروز فهمیدم که نمیشه به هیچ کس اعتماد کرد حتی به کسی که لحظه به لحظه کنارت بوده...

خیلی سخته تحمل دیدن و تجربه کردن اینجور تجربه ها اما کاریش نمیشه کرد زندگی یعنی کسب تجربه هایی که شاید تا سالها عذابشون همراه آدم باقی بمونه...

 

نوشته شده توسط خبرنگار در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 14:13 | لینک ثابت |

خداوندا...
داده هایت، نداده هایت و گرفته هایت را شکر
زیرا
داده هایت ،نعمت
نداده هایت،حکمت
و گرفته هایت امتحان است.


پ.ن کم ربط !! :امروز معاون وزیر(حالا بماند که کی!) مهمان ما بود.با چند سوال از وی و هیات همراهش استقبال کردیم.فکر میکنم خیلی برخورد مناسبی داشت . واقعا از برخورد و نحوه پاسخگویی وی خرسند شدم.کاش تواضع، محور رفتاری همه مدیران ما باشد...

نوشته شده توسط خبرنگار در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 19:35 | لینک ثابت |

 

خدایا
بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم
هرکجا آزادگی هست ببخشایم
وهر کجا غم هست شادی نثار کنم
الهی توفیقم ده که بیش ازطلب همدلی همدلی کنم
بیش از آنکه دوستم بدارند دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که ستوده می شویم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
                                                                             دکتر شریعتی


پ.ن بی ربط ! : جمعه خیلی دلگیر گذشت و امان از خانه داری!!

 

نوشته شده توسط خبرنگار در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 19:35 | لینک ثابت |

 

کوله بارت بربند! شاید این چند سحر فرصت اخر باشد! که به مقصد برسیم، بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم .

می شود آسان رفت ، می شود کاری کرد که رضا باشد او.

ای سبکبال در این راه شگرف ، در دعای سحرت، در مناجات خدایی شدنت، هرگز از یاد نبر، من جامانده ، بسی محتاجم.............

**ممنون از همه دوستان عزیزم که در نظرات پست قبلی اظهار محبت نمودند

نوشته شده توسط خبرنگار در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 19:12 | لینک ثابت |

 

امروزم برام تلخ تلخ میگذره...

پدربزرگم به رحمت الهی رفت.خیلی تلخه...کسی که وجودش برام یاد اور حضور مادر بود...

افسوس ....

ولی با خودم میگم خوش به حالش که الان پیش مادرمه....

حال و هوای امروز اصلا قابل بیان نیست.فقط خواستم با نوشتن کمی آروم بشم...

نوشته شده توسط خبرنگار در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 20:26 | لینک ثابت |


 زن، بودن یا نبودن؟!

وقتی که خداوند جهان را وخورشید و ماه و ستارگان را و تپه ها و کوهها و جنگل ها و بالاخره مرد را آفرید به خلقت زن پرداخت.او گردی ماه ، پیچ و تاب خزندگان ، پیچش پیچک ها ، لرزش و ارتعاش علف ها ، سستی نی ها ، نازکی و لطافت گل ها ، سبکی برگ ها ، تندی نگاه آهوان ، روشنی اشعه خورشید ، اشک ابر های تیره ، ناپایداری باد ، غرور طاووس ، نرمی کرک ، سختی الماس ، شیرینی عسل ، درندگی ببر، گرمای آتش ، سردی برف ، پرگویی زاغ و صدای کبوتررا یک جا ترکیب کرد و از آن زن را آفرید و او را به مرد داد . روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد.زیرا که اکنون او کسی را داشت که لذت ها یش را با او تقسیم کند با این همه پس از مدتی روی به درگاه خداوند آوردو گفت:خداوندا ! این موجود را که به من عطا کردی زند گی مرا تیره کرده است.دائما وراجی می کند ، تحمل مرا به آخر رسانده است ، هرگز مرا تنها نمی گذارد.توجه دائمی می خواهد ، بی جهت فریاد می کشد و همیشه تنبل است.من آمده ام او را پس بدهم.من با او نمی توانم زندگی کنم.

خداوند او را پس گرفت.اما هشت روز بعد مرد به درگاه خدا آمد و گفت:خداوندا ! از وقتی که زن رفته است،زندگی من پوچ وخالی از زندگی ام.من به یاد می آورم که چگونه او با من می رقصید ، می خندید وزندگی را پر از لذت می کرد.به خاطر می آورم که چگونه او بر من می آویخت.وقتی خورشید غروب می کرد و تا ریکی اطراف را فرا می گرفت چقدر زندگی من راحت و شیرین بود،خداوند دوباره زن را به او پس داد.

اما یک ماه بعد مرد رو به خداوند آوردو گفت:خدای من ! من قادر به درک او نیستم ،ولی این را می دانم که زن بیشتر از آن که سبب خوشبختی من باشد اسباب رنج من است.

خداوند پاسخ داد:به راه خود رو و آنچه نیک است انجام بده مرد اعتراض کنان گفت:اما من نمی توانم با او زندگی کنم.

و خداوند گفت :و نه می توانی بدون او زندگی کنی.

 

نوشته شده توسط خبرنگار در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 20:13 | لینک ثابت |
 

امروز از طرف یکی از هنرمندان این پیامک برام اومد :

" گناه تو نیست! وقتی که نان آور تو صبحانه ی کودکت را برای گربه ی خانگی زنی هرزه میدزدد، به عشق سیلی میزنی و دل را در گنجه ی لباسهای زمستانی ، زنجیر میکنی!

اگرچه خدا را شکر این پیامک  به دلیل مجرد بودنمان شامل حال ما مجرد ها نمیشود اما خدا میداند چقدر با خواندن آن تحت تاثیر قرار گرفتم . واقعیت تلخ جامعه ما که در سطوح مختلف  میتوان آنرا لمس و احساس کرد، متاسفانه همین موضوع اخلاقهای ناسالم است.انشالله در مطالب آتی سعی دارم مطالب مفصلی در خصوص روابط نادرستی که ضربه ای جبران ناپذیر بر پیکره خانواده و اجتماع اسلامی ما وارد می اورند،بنویسم.خوشحال خواهم شد اگر دوستان با اظهارنظرهای خود راهنمای این نوشتار باشند.

 

نوشته شده توسط خبرنگار در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 14:50 | لینک ثابت |

 

موزوع انشاي من:عزدواج

هر وقت يه كار خوب انجام ميدم ماماني به من ميگه آفرين پسرم بزرگ كه شدي برات زن ميگيرم.توي اين هفته شمردم 9 تا كار خوب انجام دادم يعني مامانم فعلا بايد 9 تا برام بگيره!!اينا مال اين هفته است اگه از كلاس اول تا الان كه كلاس دومم در نظر بگيرم از تعداد انگشتاي خودم كه هيچ از تعداد انگشتاي همه همكلاسي ها و مدير و معلمام هم بيشتر شدن!!داداشي بزرگه كه مهندس صداش ميكنند هنوز زن نداره.داداشي ميگه  اول كار بعد زن،بابام ميگه پسر جون روزي رو خدا ميرسونه ... دايي جون هم هنوز زن نداره اونم آدم بزرگ شده اما ميگه من بيكارم بي پولم خونه ندارم پس زن نميخوام.بابام به داداش ميگه سربازي و عزدواج مرد رو ميسازه . مامان ميگه اون همسايه قبلي يادته كه پسرش رفت سربازي و بعدش عزدواج كرد اما چون بيكار بود اومد خونه ما دزدي.منم موندم كه آخه زن خوبه يا كار خوبه؟....داداشي ميگه ول كن اين كتابها رو ما كه خونديم به كجا رسيديم؟ اما ماماني همیشه ميگه بخون پسرم بزرگ شدي برات زن ميگيرم!!!امروز ديگه فكرامو كردم چون ميخوام به مامان بگم اگه هي كار خوب انجام بدم اول برام كار پيدا كنه بعدش هر چي خواست برام زن بگيره!!!!

 

نوشته شده توسط خبرنگار در دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 15:25 | لینک ثابت |

 

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند:

 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:

�هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.�

فرا رسیدن عید سعید فطر بر همه روزه داران و مومنین راستین مبارک باد.

 

نوشته شده توسط خبرنگار در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 14:8 | لینک ثابت |

 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

                                                                                               دکتر علی شریعتی

 

نوشته شده توسط خبرنگار در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 19:29 | لینک ثابت |